تبليغاتX
رومانتیک ترین حرف های یک عاشق دل شکسته .

 

بريز اي اشك ناكامي ، بريز از بيسرانجامي ،

كه نفرين دلي،قلبي شكسته ، پس اين بيسرانجامي نشسته

كه آه سينه سوز مهربوني سر راه مرا از پيش بسته ،

دلم رنجيده از زخم زبونها ،  

به ظاهر مهربوني ديدن از نامهربونها ، 

خيال كردم يكي دلسوزمونه

براي گريههام دل ميسوزونه

خيال كردم يكي داره هواي كار مارو اگه مونديم تو اين كار زمونه .

+ نوشته شده توسط امیر در و ساعت 10 |

زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم

و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد

اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم

چراكه محبوبم اين دتيا تنها هنگامي زيباست كه در كنار تو باشم

عشق من تمناي زندگي با تورا دردل دارم

ودوست دارم هر شب در عشق تو صبح گردد

من دلبسته عشق تو شدم وديدي كه به عشقت پاسخ دادم

تو اجازه دادي كه عشقت را در دل احساس كنم

پس با قلبم تورا صدا ميزنم

+ نوشته شده توسط امیر در و ساعت 10 |

 

گوش کن !

می شنوی صدای اندوهم را ؟

می شنوی صدای بغضم را که با کوچکترین ضربه ای خواهد ترکید

باید گریست برای شاخه های شکسته

باید فریاد زد به حال شقاق پرپر شده

باید اشک ریخت

با دیدن پروانه سوخته

باید گریست برای چشم انتظاری عاشقان

پنجره ها خالی است

هوا تنهاست

ستاره سرگردان است

خورشید گریان است

محبت کجاست ؟

+ نوشته شده توسط امیر در و ساعت 10 |

سلام

ببخشید که مدت طولانی نبودم وآپ هم نکردم ولی آن میشدم و متشکرم از همه شما که به وبلاگم سر زدید و برام نظر گذاشتید و اینم هدیه من به شما امید وارم که از این اپم خوشتون بیاد

با تشکر فراوان

+ نوشته شده توسط امیر در و ساعت 9 |
سلام

ببخشید من یه مدتی نیستم چون دارم میرم (خدمت مقدس سربازی)

ولی هرازچندگاهی میام و نظراتتونو میخونم و اگر هم تونستم آپ میکنم به هرحال فراموشم نکنید

کوچیک تمام شماها =======>>>>  امیر

+ نوشته شده توسط امیر در و ساعت 9 |
 
+ نوشته شده توسط امیر در و ساعت 9 |

مژده                                                          مژده

سلام

 راه افتاده

 

در اقدامی جدید گلچینی کوچک از آف هایی که دوستانم محبت کردن و  برام گذاشتن  با آیدی خودشون براتون گذاشتم امید وارم که خوشتون بیاد و شما می توتنید این لینک را با عنوان ((محبت های دوستانم)) در پیوندها مشاهده کنید.

 

با تشکر کوچک همه شما    امیر

+ نوشته شده توسط امیر در و ساعت 18 |


 



 به شکوفه ها قسم ،


 به خاطر تو بهشتي در زمين به  پا کرده ام


به رنگ آسمان ، به رنگ عشق و مهرباني ،


 مي دانم که باور نداري :


 اما باراني که قلب سياهم را شست ،


کوکب هايي که بهاري ام کردند ،


 صنوبري که اشک هايم را ديد ،


 آينه اي که شکست و ستاره اي که تنها ماند ،


 شهادت مي دهند که به شوق بازگشت تو


 دل تنگم را جلا دادم و رنگين کمان مهر را


 در درونم شعله ور ساختم.


اي گل ياسم بازگرد ، که من از آسمان چيزي کم ندارم

 


+ نوشته شده توسط امیر در و ساعت 21 |

آن شب سقوط کرد همين جا کنار من

از آسمان ستاره ي دنباله دار من

من مات مانده بودم و حرفي نميزدم

تنها صداي باد و فقط زار زار من

اصلاًٍ چرا ستاره ي تابنده اي چنين

يک بار هم رصد نشده در مدار من

وقتي سوال کرد خدا ازخودش چرا

افتاده است روي زمين شاهکار من

آن وقت آن ستاره ي روشن پريد و رفت

 ديدم که شعله ور شده دار و ندار من

گفتم که اي ستاره زيبا کجا کجا؟

بعد از سالها خزان انتظار من

اما ستاره هيچ صدايي نمي شنيد

تنها صداي باد و ففط زار زار من

پيچيده بود شعر خدا در گلوي باد

غمگين ترين ترانه ي پروردگار من

حسي غريب وزن غزل را گرفته بود

تاثير شوم فاصله بر ساختار من

يا من هزار بار نوازنده تر شدم

 يا دست برده است کسي در سه تار من

يک شب سقوط کرد و شبي ناپديد شد

در کهکشان ستاره دنباله دار من

 

وقت رفتن رسيده

ولي رفتني که برگشتن آن نزديک است

يک کمي خنده واسه روزاي باروني دارم

که مي خوام توي جيبم نزديک قلبم بذارم

يه بغل خاطره از تو توي کوله بارمه

يک کمي اشک و گلايه لاي دستمال پيچيدم

وقتي دلم  تنگ تو شد

غم تو  توشه ي راهمه

 

 

دست خالي به خانه خدا رفتم


خدا هم دستهاي خاليم را


با دستهاي تو پر كرد

 

 

يک بار خواب ديدن تو به تمام عمر مي ارزد

پس نگو روياي دور 

 فكر ميكردم آنقدر از نگاهم بيزار شده اي

  كه دور دور رفته اي

 اما دور شده بودي تا پا به پا شدنت را نبينم

 و اشكهاي خداحافظي را

براي رسيدن به تو

پا پيش گذاشتم

خودم را قسمت كردم

تو را سهم تمام روياهايم كردم

انصاف نبود

تو كه ميدانستي با چه اشتياقي

خودم را قسمت ميكنم

پس چرا

زودتر از تكه تكه شدنم

جوابم نكردي

براي خداحافظي

خيلي دير بود

                                                 خيلي دير

هــــوا آفتـــــابي سـت

 مرا زير چتــر خود ببر

فقط زير چتـــر تـو

باران مي بارد !

 

به چشمي نگاه نکن اگه دروغ خواهي گفت

به کسي سلام نده اگه خداحافظي در پيش است

دست کسي را نگير اگه رها خواهي کرد

به کسي نگو دوستت دارم

اگه ديگري در فکرت است ...

 

کاش رها ميدشم از کاش ها....کاش...

بايد رفت....

بايد حصارها را در هم کوبيد...

بايد ....بايد ها را انکار کرد...

بايد واژها را

مانند اشکهايم رها کنم

بايد زندگي کنم...

بايد..براي بايد ها باشم....

 

قلبم از بايد ها تير ميکشد....واژها از بايد ها خسته اند.....دلم ميخواهد بروم...

بروم جايي که دريايش..هميشه آرم است..

واژه اش...

واژه ي آسمان است...

مهتابش هميشه نوراني....

 

جايي که انتهاي قلبم آنجاست..

جايي که واژه نداند کجاست...

فقط ميخواهم بروم.....

 دلـم ميخواهم.....ب ـ ر ـ و ـ م !!

 

اينبار:

رفتن

از آن تو

و ماندن براي من

کاش سهم تو هم: مان...

نه اين کلمه هيچ گاه نبايد کامل مي شد

محکوم بود به حرام

و لبانم نجاستش را به ترسيم نتوانست

دور روياهايم ديوار مي کشم قبول ؟

اما قول نمي دهم که اگر روزي در نگاهت گم شدم

دوباره دلم نلرزد و در آوار ديوارها نميرم ...

کاش شهامت اعتراف

زير شلاق چشمانم را داشتي

 

مرداب تنها بود و من تنها تر

مرداب آرام بود و من هم در آرامش به او نظاره ميکردم

مرداب ساکت بود و مرا نيز سکوت فراگرفته بود

مرداب را دوست دارم

او بزرگ است

آرام است

ولي غمگين

و دل پر دردي دارد

حتي تکان هم نمي خورد

که اگر تکان بخورد

وآرامشش به هم بخورد

ديگر مرداب نيست!

با همه اينها

ناگهان از او بدم آمد

متنفر شدم

چون از بي تحرکي و بي تعصبي

او را لجن فرا گرفته...

مرداب تنها بود و من تنها تر

 يادتان باشد

مرداب نمانيد...

 

من سراپا بغضم
هيچکس را فراموش نکردم اما
خود فراموش شدم
ناله هايم تلخ است
بغض تنهايي من را تو نخواهي فهميد ....
تو نخواهي فهميد

 

+ نوشته شده توسط امیر در و ساعت 21 |
خسته ام از لبخند اجباري خسته ام از حرفاي تکراري
خسته از خواب فراموشي زندگي با وهم بيداري

اين همه عشقاي کوتاه و اين تحمل هاي طولاني
سرگذشت بي سرانجام گمشدن تو فصل طوفاني

حقيقت پيش رومون بود ولي باور نميکرديم
همينه روز روشن هم پي خورشيد مي گرديم

نشستيم روبروي هم تو چشمامون نگاهي نيست
نه با ديدن نه با گفتن به قلب لحظه راهي نيست

من و تو گم شديم انگار تو اين دنياي وارونه
که درياشم پر از حسرت هميشه فکر بارونه

سراغ عشقو مي گيريم تو اشک گريه ي آخر
تو درياي ترک خورده ميون موج خاکستر

کوچه وقتي که نباشي
رگ خشکيده ي شهره
ماه تو گوش خونه گفته
ديگه با پنجره قهره

سقف دلبستگي بي تو
واسه من سايه نداره
دلم از روزي که رفتي
ديگه همسايه نداره

تو پي کدوم ستاره
پشت ابرا خونه کردي
رفتي و چيزي نگفتي
گريه رو بهونه کردي

من سوال ساده ي تو
تو جواب مشکل من
ردپاي رفتن تو
روي صحراي دل من

کوچه وقتي که نباشي
رگ خشکيده ي شهره
ماه تو گوش خونه گفته
ديگه با پنجره قهره

سقف دلبستگي بي تو
واسه من سايه نداره
دلم از روزي که رفتي
ديگه همسايه نداره

وقتي آسمون شبهام
زير سايه ي چشاته
وقتي حتي اين ترانه
رنگ غربت صداته

نمي ذارم اين دو راهي
سر راه ما بشينه
نمي ذارم اين جدايي
رنگ فردا رو ببينه


کوچه وقتي که نباشي
رگ خشکيده ي شهره
ماه تو گوش خونه گفته
ديگه با پنجره قهره

سقف دلبستگي بي تو
واسه من سايه نداره
دلم از روزي که رفتي
ديگه همسايه نداره

شبو با فانوس اشکت
مي برم به روشنايي
با تو ميرسم دوباره
به طلوع آشنايي

مي دونم هر جا که باشي
دل تو اهل همين جاست
واسـه ي من تو اينجا
اول و آخر دنياست
هر چي آرزوي خوبه مال تو
هرچي که خاطره داري مال من

اون روزاي عاشقونه مال تو
اين شبهاي بيقراري مال من

منم و حسرت با تو ما شدن
تويي و بدون من رها شدن

آخر غربت دنياست مگه نه
اول دو راهي آشنا شدن

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشين بود
دلتو شکسته بودم همه ي قصه همين بود

مي تونستم با تو باشم مثل سايه مثل رويا
اما بيدارمو بي تو مثل تو تنهاي تنها

تنها تر از هميشه
+ نوشته شده توسط امیر در و ساعت 21 |


Powered By
BLOGFA.COM